على بن حسين واعظ كاشفى
ديباچه 24
رشحات عين الحيات ( فارسي )
تعليقات و شروحى كه بر آنها نوشتهاند . بالنتيجه ، در قرن هفتم و هشتم و بعد از آن ، علمى دربارهء تصوف و مسائل عرفانى رواج كلى يافت و به بسط و توسعهء تصوف خانقاهى يارى بسيار كرد . با وجودى كه در اين دوره ، مسائل تصوف و عرفان ، اساس علمى و فلسفى پيدا كرده بود ، معهذا چون عرفان مذهب عشق و محبت و صفاست كه از دل و جان و احساس آدمى مايه مىگيرد و بهترين زبانى كه بتواند مبين احساسات و ترجمان دل انسان باشد ، همانا زبان شعر است ، لذا صوفيان خانقاهى و متعبد نيز ، با تمام قيد و بندها و آداب و رسوم شرعى ، براى بيان عواطف و احساسات و مراتب وجد و حال ، از اين زبان يعنى شعر بهره مىگرفتند و در مجالس وعظ و تذكير ، با شعار عرفانى شاعران بزرگ تمثل و توسل مىجستند و در حلقههاى وجد و حال و سماع ، با تشريفاتى خاص ، شعر مىخواندند و همين امر تا حدى زياد صوفيان خانقاهى را از متشرعان متظاهر و قشرى امتياز مىبخشيد . در قرن هشتم ، تصوف مكتب سهروردى يا تصوف خانقاهى در ايران و آسياى صغير و هندوستان رونق گرفت و بسط و نشر فوقالعاده يافت ، زيرا عوامل زير در پيشرفت و توسعهء آن تا حدى مؤثر بوده است : 1 - اكثريت مردم پايبند دين بودند و بظواهر و حفظ آداب و سنن شرعى و مذهبى تعصب داشتند و چون مشاهده مىكردند كه صوفيان خانقاهى در عين حالى كه آداب و رسوم طريقت را بجاى مىآوردند ، تمام فرائض مذهبى را نيز انجام مىدهند ، طبعا به خانقاه و اهل خانقاه ميل و رغبت نشان مىدادند و اين اقبال مردم بخانقاه ، از يكسو ، تعليمات مشايخ را سهل مىكرد و از سوئى ديگر ، اعتقاد اكثريت مردم را به آنان راسختر مىساخت و اين خود نيروئى چشمگير بود كه مشايخ مىتوانستند از آن بنفع خانقاه و نيز بسود مردم ستمديده استفاده كنند و فرمانروايان و اميران و صاحبان جاه و مقام را ، ضمن انذار و تهديد و وعده و وعيد ، بعدل و احسان و داد و دهش ترغيب و تشويق نمايند .